سفینه غزل

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است <br> صراحی می ناب و سفینه غزل است

تو میان خوبرویان مثلی به بی وفایی/ هاتف اصفهانی
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، هاتف اصفهانی

زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی
ز جمالت آشکارا همه فر کبریایی

نسپردمی دل آسان به تو روز آشنایی
خبریم بودی آن روز اگر از شب جدایی

نبود به بزمت ای شه ره این گدا همین بس
که به کوچه تو گاهی بودم ره گدایی

همه جا به بیوفایی مثلند خوب رویان
تو میان خوبرویان مثلی به بی وفایی

تو درون پرده خلقی به تو مبتلا ندانم
به چه حیله میبری دل تو که رخ نمی نمایی

شد از آشناییش جان ز تن و کنون که بینم
دل آشنا ندارد خبری ز آشنایی

گره ای اگر چه هرگز نگشوده ام طمع بین
که ز زلف یار دارم هوس گره گشایی

همه آرزوی هاتف تویی از دو عالم و بس
همه کام او برآید اگر از درش درآیی

هاتف اصفهانی


 
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد/ صادق سرمد
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد

صادق سرمد


 
عشق دریایی کرانه ناپدید/ رابعه بنت کعب قزداری (رابعه بلخی)
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رابعه بنت کعب قزداری (رابعه بلخی) ، غزل

عشق او باز اندر آوردم به بند 
کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید 
کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری
 بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب
  زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی 
کز کشیدن سخت تر گردد کمند

رابعه بنت کعب قزداری (رابعه بلخی) - قرن 4


 
شد زغمت خانه ی سودا دلم/ مولانا جلال الدین محمد
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مولانا جلال الدین محمد ، غزل

خانه ی سودا با صدای شهرام ناظری

شد زغمت خانه ی سودا دلم
درطلبت رفت به هر جا دلم

درطلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت براین سقف مصفا دلم

آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم

درطلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم

روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تمنا دلم

از دل تو در دل من نکته هاست
وه چه ره است از دل تو تا دلم

گرنکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم

ای تبریز! از هوس شمس دین
چند رود سوی ثریا دلم

مولانا جلال الدین محمد


 
حقا که غمت از تو وفادارتر است/ مولانا جلال الدین محمد بلخی
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، مولانا جلال الدین محمد

هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است

بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است

مولانا جلال الدین محمد بلخی


 
چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست/ مولانا جلال الدین محمد
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، مولانا جلال الدین محمد

بر من در وصل بسته می‌دارد دوست
دل را به عطا شکسته می‌دارد دوست

زین پس منو دل‌شکستگی بر در اوست
چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست

 مولانا جلال الدین محمد